ایستگاه یاس سپید

پیاده رویی بود و دیواری؛و شاخه هایی از گل یاس که از پس دیوار سر برآورده بودند و رهگذرانی که بی توجه به بوی یاسهای زرد می گذشتند.

ناگهان زن زیبایی آمد. به دیوار رسید؛ بوی یاسها مستش کرد. ایستاد و به بالا نگریست و  گلهای یاس زرد را میهمان دستهای سپیدش کرد.

اتوبوس به راه افتاد؛ و من نام آن ایستگاه را "یاس سپید" گذاشتم...

اردیبهشت ١٣٨۵

/ 9 نظر / 15 بازدید
امیر

سلام وبلاگ جالبی داری موفق باشی به ما سر بزن

امیر . م

سلام دوست عزیز وبلاگ خوبی داری حاضری به تبادل لینک هستی به شمشیرم زد و با کس نگفتم // که راز دوست از دشمن نهان به

امیراحسان

سلام این سری باید بگم که قشنگ می نویسی!

وبلاگ كانون قرآن مسجد ابوالفضل (ع) بوشهر

چرا به روز نیستی رفیق؟ در ضمن قراره یه مسابقه به همراه جوایز ، تو وبلاگ قرار بدم. (عزیزانی که لینک اونا رو قرار دادم ، به صورت جداگانه قرعه کشی خواهیم کرد.) ما رو قابل بدونید و حتما شرکت کنید.

وبلاگ كانون قرآن مسجد ابوالفضل (ع) بوشهر

با سلام و عرض ادب به شما. در تدارک جشن نیمه شعبان هستیم و دوست داریم شما رو هم شریک کنیم. طرح امسال ما ختم هر نفر 100 صلوات در شب و روز نیمه شعبان است. کارتهای مخصوص رو از یک ماه قبل ما پخش کردیم. شماره 990رو به شما اختصاص دادم. قرعه کشی هم خواهیم کرد و هدایایی به رسم یادبود تقدیم می کنیم. اگه موافقی و راضی هستید بهم خبر بدید تا نام شما رو یادداشت کنم.[گل]