نوزیوا
قلبها را باید شست. جور دیگر باید زیست
صفحات وبلاگ
نویسنده: روح الله - چهارشنبه ٢٥ مهر ۱۳۸٦

خداوند ستاره ای را در دور دستها به تو نشان می دهد.

تو با خود می اندیشی این همان ستاره ی من است و به سویش پرواز می کنی.

می روی و می روی تا بالاخره به ستاره می رسی، اما جز مشتی سنگ و خاک چیز دیگری نمی یابی.نه نوری هست و نه چشمکی و تویی که بر روی ستاره تنها نشسته ای.

آنگاه ستاره ای دیگر...

تو می خندی و زمزمه می کنی :دیگر فریب نخواهم خورد.

ناگهان صدایی از درونت می گوید:تو ستاره به ستاره خواهی رفت و هیچ نخواهی یافت؛

جز اینکه هر بار بالاتر می پری

و فکر کن...

در پایان به روشنایی حقیقی خواهی رسید.

این است حکمت ستاره های چشمک زن.

یا حق

روح الله
به جهان خرّم از آنم که جهان خرّم از اوست ... عاشقم بر همه عالم، که همه عالم از اوست
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :