نوزیوا
قلبها را باید شست. جور دیگر باید زیست
صفحات وبلاگ
نویسنده: روح الله - پنجشنبه ٦ تیر ۱۳۸٧

پیاده رویی بود و دیواری؛و شاخه هایی از گل یاس که از پس دیوار سر برآورده بودند و رهگذرانی که بی توجه به بوی یاسهای زرد می گذشتند.

ناگهان زن زیبایی آمد. به دیوار رسید؛ بوی یاسها مستش کرد. ایستاد و به بالا نگریست و  گلهای یاس زرد را میهمان دستهای سپیدش کرد.

اتوبوس به راه افتاد؛ و من نام آن ایستگاه را "یاس سپید" گذاشتم...

اردیبهشت ١٣٨۵

روح الله
به جهان خرّم از آنم که جهان خرّم از اوست ... عاشقم بر همه عالم، که همه عالم از اوست
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :