نوزیوا
قلبها را باید شست. جور دیگر باید زیست
صفحات وبلاگ
نویسنده: روح الله - جمعه ٢۳ شهریور ۱۳۸٦

خدایا!

تیشه روزگار بر ریشه دل زخمیم آهنگ عشق را می نوازد.

دستانش را می بوسم که جان خسته ام را با مضراب غم نوازش می دهد.

رنگ غم را به چهار مضراب عشق پیوند داده ای که دل را به تو گره می زند.

بنواز این دل را که صلاح مملکت خویش خسروان دانند و ما را که مملکت تو ایم چه رسد که شکوه بر زبان آوریم پس با این آهنگ می رقصیم که :

«بزم است و رقص است و طرب مطرب نوایی ساز کن»

نوایی که جان را به جانان رساند:

«یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید»

یا حق 

 

روح الله
به جهان خرّم از آنم که جهان خرّم از اوست ... عاشقم بر همه عالم، که همه عالم از اوست
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :