نوزیوا
قلبها را باید شست. جور دیگر باید زیست
صفحات وبلاگ
نویسنده: روح الله - سه‌شنبه ٢۸ آذر ۱۳۸٥

خسته ام از خستگیهای زمانه،

بریده ام از دلبستگیهای روزگار.

خو کرده ام به تنهایی خویش با خداوندگار عالم؛

هم او که خریدار غم دلهای آبی است

هم او که نعمت های بی شماری را بخشیده است به بندگانش.

نه اشتباه متوجه نشده ای دوست من!

همین خستگیها و دلبستگیها و نامردمیها را نعمت نامیده ام.

باور کن دوست خوبم اینها همه نعمت هستند،

قبول نداری؟ خب توضیح می دهم.

خدا خستگیها را جلوی دلمان و وابستگیها را جلوی راهمان می گذارد،

وقتی دل بستی به دل بستگیها آنها را از تو می گیرد!

و تو خسته ای و شکسته و به قول خودت شکست خورده،

اما خدا می داند چه می کند!

او خریدار تنهای خسته و دلهای شکسته است.

تو ناگهان پی می بری که چقدر به او که خریدار است محتاجی و آنجاست که چوب حراج می زنی:

بر خستگیهایت، بر دلبستگیهایت.

خدا همه را یکجا می خرد، بالا تر از قیمت!!!

و به تو خودش را ارزانی می کند.

گوش کن! می شنوی؟

می گوید کافیست مرا بخوانی که من به تو مشتاق ترم،

و تو می گویی اصلا همه اش را بخر،

همه ی مرا بخر و خودت را به من ارزانی دار.

و تو چه معامله خوبی کرده ای،

خدا بده برکت!!

حالا دیدی دوست عزیز؟ همه ی این تلخیها و شکستنها و .... نعمت اند، برای کسی که قدر خویش و خالق خویش را می داند.

یا حق!

 

 

 

 

روح الله
به جهان خرّم از آنم که جهان خرّم از اوست ... عاشقم بر همه عالم، که همه عالم از اوست
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :